تبليغاتX
HARPAK




















-------------------------------------------------------------------------------------


HARPAK

يادداشتي براي (پسرک!) کودکم

مي خواستيم از سختي باگاه و ناگاه اين روزگار دون پايه که  بر تمام اعضا و جوارح مان سايه افکنيده سخن بگوييم و گلايه کنيم ديديم شاعر در اين زمينه پيشترها فرموده اند:


 "مرد را دردي اگر باشد خوش است"؛


 سخت از نيت فعلمان پريشان گشتيم و هر آينه مي خواستيم گريبان چاک دهيم، که اين سوال کفرآلود در ذهنمان جرقه زد؛ اگر شاعر محترم در روزگاران گل و بلبل کنوني ما نفس مي کشيد باز هم به خود اجازه مي داد درافشاني کند يا چون باقي خلائق فکر قوت شبانه خواب و خيال از شاعر مي گرفت و به تنها چيزي که فکر نميکرد همين مردي و مردانگي اش بود!

نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 0 AM توسط H.Alimohamadi| |

با رضا خيلي وقت نبود که آشنا شده بودم. از اون دست آشنايي هاي يه طرفه.

وقتي فهميدم برگشته ايران کلي خوشحال شدم از طرفي هم گفتم کم مياره!

با اون پشتوانه اي که داره فکر مي کردم بيشتر مردم با يک کار از اون يا خانواده اش آشنا باشن.

به موفقيتش خيلي اميد داشتم و دارم مخصوصا بعد از شنيدن کارها و اجراهاي دانشجويي اش.

خلاصه يه يک سالي منتظر بودم تا کارهاش آماده بشه چون مي دونستم که يه گروه تشکيل داده و رو يه آلبوم کار مي کنه که قراره به زودي بياد بازار.

از خودشون هم دورادور جوياي زمان ارائه آلبوم مي شدم.

بالاخره آلبوم آماده شد.

آذر 1387.

باز خوب بود.

يه چند جايي سر زدم ببينم اوضاع فروش آلبوم در چه حاله.

هيچکي نميشناختش!

تو هيچ گالريي نبود!

هر جا سر ميزدم مي گفتن:

-کلاسيک!!!!

-چي هست!

-کي مي خونه؟!

-کدوم شرکته!

بايد کلي توضيح مي دادم، تا بالاخره اهالي هنر! بفهمن از چي دارم صحبت ميکنم!

چند بار به موسسه نشرش زنگ زدم و از نحوه بد توزيع گلايه کردم اما جواب درستي نگرفتم؛

راست هم ميگفتن بندگان خدا.

تو جايي که آقايوون همه مدلي دآرن غوغا!!! مي کنن ديگه جايي واسه رضا روحاني ها و آلبوماشون نمي مونه.

دلم مي خواست برم تهران و همه کارها رو يه جا بخرم تا دست هيچکس به هيچ کاري نرسه،

چه فايده داره کاري اجرا و تنظيم بشه که پشت سرش فکر باشه!

ايده باشه!

فروش آنلاين محصولات هم که انگار شده بازار سياه! هر کي هر چي مي خواد روي آلبوم قيمت ميذاره.


الان ساعت 17:37:10 روز 23 آبان 1388 تقريبا يک سال از زمان انتشار آلبوم گذشته.

بالاخره آلبوم رو تونستم از يکي از گالري هاي  موسيقي همين اطراف، به عنوان آلبوم دست دوم و اسقاطي که داخل دور ريز مغازه بود پيدا کنم؛ و دارم گوش ميدم.

وقتي با مسوول اون گالري صحبت مي کردم حرف زياد براي گفتن داشت:

"... مي گفت اين تنها نسخه اي از آلبوم بوده که از تهران به صورت اتفاقي براي گالري، همراه با بقيه کارها ارسال شده و بعد حدود 6 ماه وقتي ديدم آلبوم فروش نميره خودم بازش کردم هيچ شناختي هم ازش نداشتم ؛ هيچي ازش نفهميدم و مي خواستم دور بندازمش! ولي هفته پيش که تو اومدي مشخصات آلبوم رو دادي يه لحظه ياد اين آلبوم افتادم که تو خونمون داره خاک ميخوره؛ خلاصه هر چي مي خواي بده و ببرش!!!! "

آلبوم رو که ديدم دلم لرزيد،

اشک تو چشمام جمع شد.

نمي دونم چي بگم؛

 الان که دارم اين مطالب رو مي نويسم دارم آلبوم رو هم گوش ميدم و اين عبارت همش تو ذهنم تکرار ميشه که:

واي به حال روزه داران

 

نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت 6 PM توسط H.Alimohamadi| |

تولدت مبارک،

خود من.

دقيقاً يه سال از ازماني که شهامت ايجادت رو يافتم گذشته،

اين يه سال اصلا هم  زود نگذشت!

مثل هميشه يه سال ، يه سال بود؛ با همه اتفاقات زشت و زيباش.

نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 3 PM توسط H.Alimohamadi| |


Design By : Night Skin